تبليغاتX
ادبیات نارنجی

ادبیات نارنجی

یه عالمه دل نامه به سبک نارنجی

منت خدا را عزوجل که طاعتش موجب حیات است و به شکر اندرش مفرح ذات

سلام و یه سلام دیگه از سرخوشی به مهربون یزدی که فقط صداشو شنیدم... !!!

+++++++++++++++++++++++++++++++ 

سلام خدا جون , خیلی دلم می خواد ببینمت لطفا به من کمک کن!!نفسهای منو به امانت پیش خودت نگه دار!!

-  تو اینجایی اونجایی یا شایدم...تو رو جون عزیزت خدا جون به من یه کم قدرت بیشتر بده تا بایستم و مردانه به آسمان نگاه کنم تا بازهم ببینم توان بی نهایت تورا ,خدایا به من رسم عاشقی بده و نه رسم عاشق کشی, خدایا اگر توان نگه داری سیرت را دارم صورت عطا کن!!خدایا اگر جان مرده ای را نیرو می بخشم جانی تازه بده و اگر نداری را دارا می کنم مرا دارا کن!!!

و حرف آخر: به جان فرشته نازنینم قسمت می دم که فرشته من رو شفا بدی!!!

++++++++++++++++++++

اینو نمی دونم واسه کی می نویسم(کاش از اول می دونستم که واسه کی نوشتن ارزش نوشتنو داره!!!)

یه پارچه سلام!!!

دو فنجون لبخند و یه عالمه نقطه چین واسه اینکه جواب نامه های منو بدی....

ای کاش مطمئن بودم , نامه هام یه جای امن مثل دل تو رو دارن!!!اگه این طوری بشه اون موقست که حس می کنم حرمت قطره های اشک منو نگه داشتی!!ولی حیف که می ترسم نامه هامو نخونده پاره کنی!!

 راستی هنوز فکر می کنی, خیلی دوست دارم!!؟

آره بابا عاشقتم!!!اونم بدجوری !!!اون قدر عاشقت هستم که اگه لب تر کنی یه روزه واست بمیرمو یه روز مجلس هفت واسه خودم بگیرم!!!اونقده عاشقتم هستم که ستاره های ندیده آسمونو هو کنم!!!نکنه یه وقت گلای نشکفته لبت پجمرده بشه !!!نکنه تو این گرونی برنج دل تو ارزون بشه و بفروشیش به یه آدم یلا قبای دیگه مثل من!!من همیشه تو فکرم جای دستای نازنیتو رو صورتم گل بارون می کنم و جای پاتو رو چشمام سرمه می زنم!!راستی یه چیز دیگه !!!صدای نفسای منو رو پیشونیت حس می کنی!!!؟یا نه بازم فکر می کنی فقط دوست دارم...

+++++++++++++از تجربه دوستم پند بگیرید!!!؟؟

- می گفت:

وقتی از دور نگاش می کردم فکر می کردم خیلی مهربونو با ادبه, می گفت به همه چیزو همه کس احترام می ذاره (تو خالی تو خالی)قوانین آدما رو اونجور که می خواست عوض می کرد, ادای آدمای

 

متمدنو در می آورد, کاش یه ذره حالیش بود ولی حیف که فقط اداشونو در می آورد...

بهش نزدیک شدم فکر کردم ارزششو داره, بهش نزدیکتر شدم حس بدی نداشتم, بازم نزدیکتر شدم ؛فقط

 

چشماشو می دیدم!!دیدم نه !!اصلا اونی که فکر می کردم نیست!!!تازه فهمیدم ولی زود فهمیدم!!

ازش دور شدم تا از دور با هم خوش باشیم دیدم ارزش نداره!!یه ذره دورتر شدم؛ دیدم وقت تلف کنیه!!!

 

فاصلمو بیشتر کردم دیدم حتی دیدن سیاهی از اون هم الکیه!!رفتم عقب عقب مثل یه تفاله چایی می دیدمش!!اونم زیادش بود!!سرمو برگردوندم تا دیگه هیچی ازش نبینم!!!حتی اسمشم ارزش موندن تو موبایلم رو نداره!!!

+++++++++

سرود کرکسان شوم

صدای نرم پای قاصدکها

و روزگار حسود که ناله های

حزن انگیزش

در لابه لای استخوان می پیچد

حسی که تاب ماندن ندارد

و قلبی که حمام غم می گیرد

و اما من

به ناچار

با شانه های خمیده

درتهران بیرحم

از کنار همه آنها عبور می کنم

وبه پای سرنوشت می مانم.

تنهای تنها

اما نه !خدا هست خدا هست

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:34  توسط عمونارنجی  | 

منت خدا را عزوجل که طاعتش موجب حیات است و به شکر اندرش مفرح ذات

سلام اول به همه بر و بچه های وب

بازم یه سلام ویجه به شاپرک مهربون که به من لطف داره  به نازلی نازنین و عمو جان(هم اسم من)و  و ممنون از دعای خیر عاطفه و جوونه مهربون(البته خودتون صاب خونه ای)

++++++++++++++++++++++++++++++

اول اینکه کلمه های نارنجی رو هم نخونید مفهوم عوض نمی شه فقط این نامه یه جوابیه هست به همه بچه های  با محبت وب

اگه یه وقت اسم کسی جا افتاد عمو رو ببخشید!!

...یه سلام نارنجی تو یه شهر پر نارنگی البته از نوع پاکستانی!!!

از چن سال پیش که خطر تحلیل رفتن تمام احساسات سفید آدما تو  این تهرون سیاه  حس می شد هیچ کس فکر نمی کرد که با یه نو آوری جدید دنیا هم بره تو قحطی غذا!!!

 امشب من از واقعیات جامعه ای حرف می زنم که مردمش قصه های ظهر جمعه را به کل یادشون رفته و قصه کدوقلقلی زن رو دوس ندارن!!من از مملکتی می گم که مریضای سرطانیش واسه بقا باید ماهی حداقل 1 میلیون پول بدن ,تازه هیچ تضمینی هم به زنده موندشون نیست شاید خدا می خواد(به قول فرشته: تا خدا نخواد یه برگ از یه شاخه نمی افته)

 

من از شهری می گم که دخترای فراریشو باید تو پارک لاله و ساعی پیدا کنی!!!(آره نرگس و متولد ماه دی جان) بدجوری دلم تنگه!!وقتی می بینم تو بهارستانو صادقیه دختر وسط خیابون دراز می کشه و مشق می نویسه دلم خیلی می سوزه(شایدم یه جور گدایی مدرنه)یا تو میدون ولی عصر فقیر بیچاره جلوی هایدا وا می ایسته و با نگاه کردن خوردن مردم سیر می شه غذا واسم از زهرمارم بدتره!!!

یلدا جان و محمود دیگه می دونم که دوست من باید دیگه دور عاشقی یه دایره بکشو حتی از نزدیکشم رد نشه بعد  بگه گور پدرش(ببخشید) به درک که رفت!!!

 

اونسو ی عزیز عمو  حرفش اینه که دوس داشتن, خیلی مقدس خیلی زیاد و کسی که دوست داره باید سفت بگیریش تا باد نبردش!!!بید مجنون , و حمید و شیرین عزیز من دلم واسه همه مادرایی که واسه سیر کردن بچه هاشون هر کاری می کنن حتی تن فروشی به حاجی های پدر سگ محله( به قول آقا احسان جون) خیلی کبابه!! من نگران بچه هایی هستم که بابای مفنگیشون زندگیشونو تباه کرده!!علی واجه فروش تورو خدا یه وقت نگی اینا بازی با واجه هاست  اینا همش واقعیته!!!البته شاید (به قول پرنده )اونا مسئول زندگی خودشونن ماهم مسئول زندگی خودمون به ماچه!!

 

(دختر آریایی و شهریار عزیز) عمو نارنجی شده که این حرفا رو بنویسه دیگه!!ببخشید(بی تبار و مهربانوجان)که  عمو حرفاش بعضی اوقات تلخه!!!( به قول سحر) شايد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد کرد )) خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشی چه شقايق چه گل پيچک و ياس ... زندگي اجبارست شایدم زندگی زیباست!!!!

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

+++++++++++++

اول که دیدش با اینکه بچه بود مثل بچه ها دوسش داشت!!!همیشه تو کوچه با هم بودن! همه دیگه می دونستن که نمی شه این دوتا رو جدا کرد!!توراه دبستان هم همیشه با هم بودن!! تو راه راهنمایی هم همیشه با هم بودن!!یواشکی تو خیابون می رفتن دبیرستان!!به بهانه های الکی قرار می ذاشتنو همدیگرو می دیدن!!!

بالاخره پسره تاب نمی آره با یه عالمه من من کردن, از دختر خواستگاری می کنه!! دختره خیلی خوشحال می شه و قبول می کنه!!قرار می ذارن که یه ذره بگذره بعد به خانواده ها هم بگن ...

-     یه دفه همه چی عوض شد , دیگه جواب تلفنای پسر فقط بوق آزاد بود!!پسره داشت دیوونه می شد!!جرات نداشت بره دم خونشون!!با هزار تا بدبختی شماره و محل کارشو پیدا می کنه!!وقتی رفت پیشش معلوم نبود چرا بهش محل نمی ذاره؟ کلی تو ولی عصر دنبالش می ره!!ولی هیچ که هیچ!!!؟

به خواهرش زنگ می زنه!!اون  می گه" با یه نفر دیگه آشنا شده که وضع مالیش خیلی عالیه الانم مثل اینکه با هم نامزدن تو هم اگه دوسش داری ولش کن بذار زندگیشو کنه"!!اصلا باورش نمی شه!!از درد فشارش می افته و خودش نقش زمین می شه و ...

فرداش زنگ می زنه:

-          اگه قط کنی زندگیتو بهم می ریزم باید گوش بدی!!!چرا؟؟مگه تو به من قول ندادی!!آخه چرا!!؟

دختر: من باید یه چی تو تو دل خوش کنم به قیافت , به بیکار و بی آر بودنت, اصلا معلوم نیست قراره تو چی کار کنی تو حتی هنوز دیپلم هم نگرفتی!!اگه قول دادم بچه بودم غلط کردم برو پی زندگی خودت بچه...

پسره یه ماهی افسرده می شه و بعد...

5 سال بد

- به ÷سره زنگ می زننو ازش خواهش می کنن که به شرکتشون سر وسامانی بده پسره با کلی منت می پذیره به عنوان مهندس الکترونیک می ره اونجا و...

اصلا باورش نمی شد دختره بود , روشو برمی گردونه!!! ولی هنوز دوسش داشت ؛

 وای چقدر شکسته شدی دختر !!!

دختره زندگی پر از بدبختیشوکه تا مزر طلاق پیش رفته رو تعریف می کنه و پسر به حال اون های های اشک می ریزه!!!

دختر می گه : تو منو نفرین کردی!!؟آره؟؟

پسر سکوت معنی داری می کنه و می گه "مگه دیوونه شدی به نظر تو آدم کسی رو که دوسش داره نفرین می کنه؟"(ولی خیلی دلش سوخته بود)

و اما عشق شاید خنده ای کوچک است بر دل بزرگ عمو ی نارنجی!!

بابا بی خیال !!اصلا زنگیو عشقه!!بزن به خوشی!!مگه چن سال زنده ای!!که همش حرفای غم انگیز بزنی!!!

یا علی

التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:26  توسط عمونارنجی  | 

منت خدا را عزوجل که طاعتش موجب حیات است و به شکر اندرش مفرح ذات

سلام اول به همه بر و بچه های وب

یه سلام ویجه هم دارم به شاپرک مهربون که به من لطف دارن و یه تسلیت از ته دل به حسرت عزیز که دوستاشو تو شیراز از دست داده!!!(نفهمیدیم منفجر شدن یا ....)و بعد سلام به پشمک و نرگس و محمود دیگه و مهر بانو ودلفین دوس داشتنی... همه دوستای نارنجی خودم!!

++++++++++++++++++++++++++++++++

حرفهای من قصد توهین به هیچ کس نیسن فقط یه چنتا اراجیفه از نوع نارنجیه!!!

 آسمانها , ستاره ها , قاصدکها به داد من برسید؛ نامه هام دارن حراج می شن و  به بهای هیچ به هیچ داده می شوند,امشب ,  یه قطره ی اشکم , سرد و سرگردون تو ذهن ناهمگونم؛ نمی دونم دامن چه کسی رو باید بگیرم؛تو؛ تو ؛ شایدم شما ای دوست عزیزمن!!!می دونم نسیه تو این شهر خیلی ممنوعه!!!

امروز به فرمان تمام سلولهای ناشکفته بدنم باید نامه ای سر شکسته به یه نفر بنویسم!!به کی!!؟؟

-     به خدا نامه بنویسم  اما نه اون که می دونه من چی می خوام بگم!!!به روزگار نامه بنویسم یا به سرنوشت دل انگیز که فرشته ی منو  به کام درد کشیده و مرغ مامانو پر شکسته کرده!!  ,شکوه باید کنم  ؟؟؟نه !!می سازم و  هر از چند گاهی می خندم!!!

                به دخترای مهربان سر جوی خرم آباد نامه بنویسم یا به دختران مدعی امروزی بودن که اصالتشونو یادشون رفته و... !!به عشق نامه بنویسم یا به نفرت؛ هردوشون شاید یکی هستن هر دوشاید یه زخمی هستن,  خوب نشدنی ؛ اما عشق یه چیز دیگست البته!!!موشهای اندازه گربه ی  خیابون یوسف آباد شاید حرفهای منو خوب می فهمن!!

هان پیدا کردم , نمی دانم به مرده ها هم  می تونم نامه بنویسم اونایی که مادراشون, تو شیراز داغشونو دیدن!!؟؟بذارید به مادرای دانشجوهای امیرکبیر نامه بنویسم و دلداریشون بدم اینا شاید واجب ترن!!!

اصلا  به خر نامه می نویسم  !!!ای بابا حال نوشتن ندارم باشه برای یه شب که حداقل بارون بباره!!

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++یه خاطره

دوستم تعریف می کرد می گفت:

بهش گفتم دوست دارم

                         گفت: خیلیا دوسم دارن یه حرف جدید بزن!!

بهش گفتم همه کار واست می کنم

                        گفت: خیلیها هستن که همه کار واسم می کنن یه کار جدید کن

بهش گفتم : به من فکر کن

                      گفت: نمی تونم فقط به تو فکر کنم باید به خیلیها فکر کنم!!

واسش عشق نامه نوشتم که شاید جوابمو بده!!

                    گفت : تو مسلک ما جواب نامه دادن نیست!!

گفتم :بابا چه جوری بگم دوست دارم

                  با یه پوزخند گفتم:این جور حرفا حال منو به هم می زنه!!

- بردمش شاه عبدالعظیم, تا منو دوس داشته باشه!!نذر کردم اگه واسه من شد هر ماه هر طور شده یا باهم یا تنهایی حتما بیام اینجا!!ولی خوب اون , فک می کرد عجیب بودن خیلی خوبه , همیشه می خواست عجیب باشه ولی حیف که واقعا آدم عجیبی نبود!!!فقط دوس داشت عجیب باشه!!!

ما هم گفتیم: بی خیال بابا بی خیال!!!دوست داشتن به ما نیومده!!

(به دوستم گفتم نکنه یه طرفه قضاوت می کنی!!)

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++

یه قصه

شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند.فرشته پري به شاعر داد و شاعر ، شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : ديگر تمام شد.ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود.زيرا شاعري که بوي آسمان را بشنود، زمين برايش کوچک است و فرشته اي که مزه عشق را بچشد، آسمان برايش تنگ است!!

++++++++++++++++++++++++++++++++یه بیچاره

بیچاره!!از دست شوهر معتادش فرار کرده بود, پناه آورده بود به حاج آقای محله!!

خانم طلاقشو از شوهرش می گیره و صیغه حاجی می شه تا امرار معاش کنه...

بعد یه سال, حالا خانم مونده تو خیابون با یه بچه توشکمش!!

حاجی بش می گه من که خون نکردم تو رو از خیابون جم کردم , گناهم که نکردم !!مدت صیغه ی ما تمومه!!!تقصیر خودت بود!!من که نخواستم!!می خواستی مواظب باشی!!من خرج توله های خودم رو هم به زور در می ارم!!

برو سگ ولگرد به یکی دیگه بچسب!!!

 

 یاعلی

التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 1:1  توسط عمونارنجی  | 

منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب حیات است و به شکر اندرش مفرح ذات

یه حرف دل

خداوندا

اگر داشتم,ذلیل داشتنم می کند

ندارم کن

 

خداوندا

اگر کاشتم ,اسیر چیدنم می کند

بیکارم کن

 

اگر اندیشه خیانت به یاران

بر سرم افتاد

بر سر دارم کن!!

 

اگر به لحظه غفلتی در افتادم

پیش از سکوت

هوشیارم کن

 

اگر رنج بیماران

لحظه ای از دلم بیرون رفت

سخت و بی ترحم  , بیمارم کن

 

خداوندا خارم کن

اما مردم آزارم نکن!!!(حبیب )

 

یه حرف دل دیگه

آقای رییس جمهور,با شما هستم, لطفا بخوانید...

- من مثل شما اصلا معروف نیستم, که اسمم تو همه خبرگزاری های دنیا باشه,اهل شهرستان هم نیستم که شاید برای شما چشم بسته هورا بکشم, من اهل یک شهر بی صاحابم که نگران قیمت هوا برای نفس کشیدن هستم!!!

من رییس جمهور هم نیستم!!من فقط یه طراح ساده ام که به مردم درس هنر می دمو با هنرم اونا رو یاد گذشته پر هیبتشون می ندازم و بهشون می گم ببالید به ایرانی بودنتون.!!

 

آقای رییس جمهور,

-      من از نسل شما نیستم,که یه انقلاب رو با یک عالمه فکرای خوب انجام دادید, من از نسل شهدای نازنینی نیستم که به فکر فردایی بهتر , از زندگیشون مایه گذاشتنو  خالصانه  رفتن به پیش خدا!!من از یک نسل سوخته بی درو پیکرم ,با یک عالمه درد !!

 

- من گرسنه نیستم, پولدار هم نیستم , اما دیدن این همه بیچاره و کراکیو دختر فراری خیلی آزارم می ده!!

مهربونم نیستم, ولی از اینکه مهربونی در کوزه ای آبدار به قیمت هیچ به حراج روزانه گذاشته می شه, بد جوری ناراحتم می کنه!!من عاشق نیستم, ولی دیدن دخترپسرای عاشق که واسه عشقشون تقلا می کنندو دست آخرم به بیراهه می زن, یه عالمه رنجم می ده.!!!...شما سعی می کنید اما...

شاید : خدا بیامرزه شاه رو , اگه خودش مسلمون نبود ولی مردمش مسلمون بودن!!!

 

حرف آخر

گوش کن !!برای کسی نمی نویسم!!فقط برای همه می نویسم!!!

 تکه های ابر ,بادی سرد را برای برگهای آشفته ابر به ارمغان می آورند,در این وانفسا

- آرزوی عشق تلاشیست شگفت انگیز, برای حرکت در راهی مهربان . ؛این آرزو, نفس پاکیست که دمیده شده بر کالبد عقل آدمی!!و گوهریست گرانبها که از جانب خدا  به انسان هدیه داده شده !!! نغمه ای دل انگیز است   پر از رایحه نور برای آرامش دل و زیبایی همه چیزو همه کس.

اگر قادر باشم عشق واقعی را بیاموزم, همه چیز را یاد خواهم گرفت , وگرنه در جهانی تاریک , بسته به زنجیر محض عقل تنهای تنها , عمرم را سپری خواهم کرد.

واین را هم می دانم که(به قول سحر)

عاشق حقيقي التماس نمي کند . تملق و پافشاري نمي کند . فقط مي پذيرد و مي بخشد...

 

یا علی

التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 21:15  توسط عمونارنجی  | 

و منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب حیات است و به شکراندرش مفرح ذات

هشدار:اینها فقط یه مشت حرف نارنجیه که عمو می نویسه واسه دلش و شایدم واسه  گلای وب

عمو رو حتما ببخشید که بعضی اوقات حرفای ناحسابی می زنه!!!

فاصله تهران تا تهران می دونید چه قدره؟؟؟

 

++رفته بودم شاه عبدالعظیم : اینجا فرشته ها از معجون مقدسی حرف می زنن که خدا از عصاره وجودی خودش بخشید به صدایی از طرف ستاره های سوزان که بر فراز تپه های بلند به گوش می رسه و قشنگیش سرتاسر سطح حوض کم ماهی شاه عبدالعظیمو گرفته ....

- می دونستید اینجا چن بار سینما رو آتیش زدن!!!

 

+++رفته بودم میدون شوش : جلو مترو:

یه نفر گوشیو برداشتو بعد بلند بلند شروع کرد به گریه کردن!!نمی دونم چی شد !!یا چه خبری بش دادن!! شاید یه نفر بش گفت گوجه کیلو 2500 تومنه!!!شایدم ....

 

+++میدون امام حسین همه توصف بی ار تی بودن تا اتوبوس بیاد!!

یکی بلیط داده بودو اون یکی نه....

- اومد بالا الکی بی مقدمه شروع کرد به حرف زدن!!زندگیشو تعریف می کرد!!

- می گفت: من هر روز می دیدمش که با یکی دیگست, هر روز عکساش می اومد دم خونمون !!داشتم دیوونه می شدم!!ولی اونقدر دوسش داشتم نمی تونستم بهش حرف بزنم!!به من گفتن : تو دیوونه ای!!باید بری دیوونه خونه!!می دونید چن بار از دیوونه خونه فرار کردم!!بابا من  مهندسم !!مگه نه!!؟؟

خانم من مهندس نیستم!!!؟تورو خدا از من اسکاچ بخرید...

 

+++چه مسجد بزرگی داره این میدون هفت تیر!!

اینجا همون جاست که خدا بیامرز طالقانی می گفت: مسجدو باید کنار خانه عفاف ساخت تا هرکی تو هر کدوم خواست بره همون جا!!!

بیچاره نمی دونست: گشت ارشاد وامیسته اینجا و می گه برین داخل مسجد و نماز بخونید وگرنه شما مسلمون نیستید !!!شما مفسدید!!!

عزیز من بیایید برید مشریه ببینید چه خبره!!یه خونه :!!پر اتاق تند تند دخترای بیچاره رو صیغه می کنن و به اسم دین هر بلایی که می خوان سرشون می ارن!!اون موقست که دختر می مونه و ...

اگه نمی دونید بدونید که  طراح گشت ارشاد الان به جرم .... زندونه!!!

 

+++++++++

سید خندان یه نفر

-          یه ادم بوده که بهش می گفتن سید!!

نشسته بودن جای فعلی فرهنگسرا و هر کی می اومده با یه لبخند سراغ معشوقشو از رهگذرا می گرفته!!

همیشه می گفت :

اگه ایمان داشته باشی!!اگه قلبت آماده باشه!!؟اون موقست که می تونی صدای خدا رو  بشنوی و به خونه حقیقیت بر گردی!!

اما اگه همش واسه خودت بهانه بتراشی و هی خودتو به اون راه بزنی هیچ وقت صدای خدا رو نمی شنویو همیشه دور خودت می چرخی!!!

 

++++++

مردیکه لندهور معلوم نیست از کدوم دهات کوره ای اومده که واسه خودش تجارت دختر می کنه تواین باغ  قلهک!!معلوم نیست این اقا چه جوری شده حاج اقا!!شاید امسال که سال نو آوریه یه اسم و رسم جدیدی واسش دست و پا کنن!!یه مجتمع زده به چه بزرگی!!

حاج اقا شکمت با پول مردم این قدر بزرگ شده یا با لاشخوری

 

+++++++

انگار که نه انگار اینجا بالای شهره!!

اینجا انگار گرسنه ها بیشترن!!!انگار این امام زاده پولدار فقط واسه پولداراست ...

دوتا پسر زپرتی سوسول  نشستن تو ماشین باباشونو و هر هر به دختر گل فروش سر پل می خندن!!!

الهی خیر نبینید!!!

+++

یاحق

راستی یادتون باشه معرفت و مهربونی رو بذارید در کوزه و ابشئ بخورید!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 0:7  توسط عمونارنجی  | 

و باز هم ,منت خدای را عزوجل که طلعتش موجب حیات است و به شکر اندرش مفرح ذات

خدایا چنان کن که به!!!

سلام!!

++++

اما یه حسرت...

اصلا انگار امسال عید نبود!!فقط بارون 13 به درش شبیه بهارای سال قبل بود!!

یادش به خیر!!

نه خیلی قدیما!!

بوی عید از یکی دو ماه مونده به بهار تو خونه ها شنیده می شد!!هیچ کس نگران گرونی آجیل و ماهی و سبزی پلو و میوه و ...این چیزا نبود!!یه هفته مونده به عید همه جا تعطیل بود!! اون موقعا دل خوش بود!!ولی حالا چی!!

 

 یاد شبای  سال تحویل به خیر!! , هی فرشته داد می زد:

همه چی تمیزه!!گلا رو آب دادید!!دلاتونو پاک کنید !!نکنه از کسی کینه داشته باشید!!شوگون نداره!!

- قبل سال نو بابا می رفت بیرون , سال که جدید می شد , اولین نفر بود که می اومد خونه!!آخه بابا قدمش عزیزه و واسه ما اومد داره!!!

 

- یاد اون روزایی که کنار سفره هفت سین با لباس نو از هیجان سال نو, خوابم نمی رفت به خیر!!یاد اون روزا که عشق رفتن خونه ی  مشت باقر و حاج ابراهیم رو داشتم به خیر!!می خواستم زودتر برم که عیدی زیاده رو من بگیرم!!حالا دیگه کی حوصله این چیزا رو داره!!!؟

 

- یاد بی بی منور و دایی علی محمد که به همه بچه ها و نوه هاش بزرگترین اسکناس اون سالها رو می دادن یه خیر!!وقتی رفتن پیش خدا!!انگار برکتم از خونشون رفت!!خدا بزرگا رو واسه همه نگه داره!!!

اون موقعا دل وجگر فقط سیخی 20 تومن بود نه 400 تومن!!!

+++++++++++++++++

و اما عشق...

عاشق نیستم... ولی فکر می کنم عشق را می شناسم...

پس با اجازه از عاشقان محترم!!

- عشق پرنده نیست که رفتنی باشد, عشق دریا نیست که آرام شدنی باشد, عشق آب نیست که که از دست برود,عشق فریاد نیست که شنیدنی باشد!!!

- عشق گل نیست که خار داشته باشد, عشق آیینه نیست که شکستنی باشد, عشق آتش نیست که خاموش شدنی باشد,عشق عقل نیست که منطق داشته باشد ,

 

- عشق تمنای عاشق است برای ماندن معشوق!!!عشق گوشه نشینی است در کنج دل معشوق!! عشق در به دریست , دیوانگیست در فراق معشوق و این عشق است که خداییست!!!

هشدار:

خواندن این متن و نظر ندادن پیگرد قانونی دارد!!

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

و اما حرف حساب من

- آره داداشی!!همینه دیگه!!

- وقتی دلتو تو دستت می گیری(الان ساره می گه بازم که از این حرفا زدی) و بی شیله پیله می گی دوست دارم , همین می شه دیگه!!

 

- فکر کردی چی!! فکر کردی دوست داره!!؟ خره(با اجازه از آقای خر) تو , توی  آب نمکشم نبودی چه برسه که تو دلش بوده باشی!! تو فقط یه عروسک بودی همین !!یادت نیست چه جوری باهات بازی می کرد و بهت می خندید!! !! شانس آوردی زود ازت خسته شد!!بیچاره!!از دوس داشتن زیاد چشات کور شده بود!!

 

-          دختره کولی!!(ببخشید که این جوری می نویسم) چقدر ازت سو استفاده کرد!! هر چی عقده داشت رو سر تو پیاده کرد!!! اصلا تو رو آدم حساب می کرد؟!!خوب ازت سواری گرفت!!این به جهنم!!حیف مهربونی نبود که دادی به اون!!!یه ذرشم زیادش بود!!

 

-          احمق اون سرگرمیش همین بود دیگه!!عشوه اومدن واسه پسرا بعدشم زدن تو حال اونا!!عشقش همین بود!!شاید از این نظر عاشقت بود!!اینم یه جور عشقه دیگه!!!

 

ولی بدون تو برنده ای!!نگران نباش خدا اون بالا نشسته!!!همچنان بزنه تو کمرش که تکه تکه بشه!!

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 و اما حرف نارنجی

 ...................................................................شما بگید!!؟

یا علی

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 23:33  توسط عمونارنجی  | 

منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب حیات است و به شکر اندرش مفرح ذات

سلام به همه نازنینای توی وب!!!

نترسید...

+16

 

-     صدای ناله سه تارو قلم موهای مهربون در تیرگی وامونده شب,  صدای کلاغای نشسته روی بیدای لرزون, صدای گریه های قاصدکای از خونه رونده شده تو ی قبرستون و ته صدای مردی که برای شادی روح من روضه می خواند.صدای آمبولانس همه چیز را به بیراهه می کشد.

 

-     شاید تنها حسن زندگی من گشتن کل ایران است و بس!!شاید هم کمی مهربانی با خود به دنیای دیگر می برم؛و شاید هم رضایتم از این است که آنهایی را که دوست داشتم مهربانانه دوست داشتم و به آنها هم از دوستی سخن گفتم,

 

- کارهای باقی را چه کنم!!؟آنها را به فردا فرستادم!اما فردایی در کار نیست!!دینم به خدا را چه ؟؟

مادرم را!!مریض است ؛ خدایا به او رحم کن!!طاقت دوری مرا ندارد!!؟

 

در تابوت قفل می شود و مرا در کنار قبر می گذارند, اما اینجا هم باید بهایی پرداخت حتی برای مردن هم.

کاش زمانی داشتم برای گرفتن حلالیت!!خدایا رحم کن!!

 

- حالا در قبرم!!بوی لجن نفس مرا می گیرد؛تمام راههای ورود هوا به طابوت بسته شده است؛دیگر جایی برای نفس کشیدن نیست؛ (لطفا برای من فاتحه بخوانید شاید کمی از فشار قبرم کم شود)

اگر کسی اشک های گیج و سر گردان مرا می دید حتما حتی برای کنجکاوی  هم که شده مرا از محلکه نجات می داد.افسوس...

 

صدای پای مردم در صدای قطره های باران گم می شود , کفتار های پیر با لاشخورهای زشت سر پیش خرید بدن من, غوغایی عجیب به راه انداخته اند.

 

-     چه بوی تعفنی, وای خدای من, این موجودات چرب و چندش آور از کجا پیدایشان شد؛ آروم آروم به داخل تابوت نفوذ می کنند؛ کرمها را می گویم؛ می خواهند زنده زنده مرا بخورند؛ یکی وارد سوراخ بینی می شود و دیگری به داخل مقعدم و از گوشهایم بیرون می اید؛ در حال تجزیه شدن هستم؛ یکی به داد من برسد ؛ قسم در ذاتم نیست ولی اینبار چرا تو رو خدا به داد من برسید!!

 ای وای چه کابوسی...؟؟؟(عمو رو ببخشید که این جوری نوشت)

-          ++++++++++++++++++++++

سفرنامک+ یک قصه

رفتم استان بوشهر, خیلی خوش گذشت,

- یاد تور ماهیگیری تو بوشهرو, غروب قشنگ تو بازار گناوه و دخترای مهربون دیلم همیشه واسم می مونه!!دم همتان گرم!!خوب حال دادید, خرمای خوشمزه برازجان هیچ وقت یادم نمی ره!!!

 

- وقتی کنار خلیج فارس تو بوشهر نشستم یاد یه قصه افتادم:

قصه کدخدای شهر که عاشق کولی دهشون می شه, غافل از اینکه دختره و پسر کوهستان عاشقای سینه چاک هم بودن!!کدخدای شهر  پیش خودش می گفت : همه چی دارم , پول دارم , خونه دارم , مقام دارم , دیگه چی می خواد , مهم نیست یکی دو شب که با هم باشیم مهرم تو دلش می افته!!! بابا ننه دختر , از هول حلیم می افتن تو دیگو پسر کوهستان و پس می زننو به کدخدای جوون شهر بله می گن!!پسر کوهستان به سرش می زنه و نمی دونم چه جوری می شه که می ره دریا و معلوم نیست کجا غیب می شه!!دختره هم از بس گریه می کنه تو خونه کدخدای شهر کور می شه....

++++++++++++++++

و یک حرف نارنجی

- شما رو به جون عزیزتون مهربونی رو گم نکنید , تربیتش کنید, نابودش نکنید, به هر آدم اندازه ارزشش مهربونی کنید...

راستی

- این حاجی فیروزای تو تپش , از بدبختی شدن حاجی فیروز می خوان برن واسه بچه هاشون آجیل ۱۰۰۰۰ تومنی بخرن!! شایدم خوشی زیر دلشون زده و شدن آواره خیابونای تهرون...شایدم دخترای  گل فروش شهر,  یکی از آرزوهاش اینه که شوهرشون  بشه یه پا حاجی فیروز!!نه از اون حاجی های بازاری یه حاجی واقعی واقعی!!!

یا علی

التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 0:42  توسط عمونارنجی  | 

منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب حیات است و به شکر اندرش مفرح ذات

سلام , عیدهموتون مبارک, با اسکناسای شب عید چیکار می کنید؟؟

- خداییش قرار نیست از هیچ چیزو هیچ کس خرده بگیرم!!( آره نرگس عزیز) امروز فقط از هوای بی هوایی عید و بهار می نویسم!!(تخته سیاه عزیز نکنه بازم ذهنت پراکنده بشه)(ببخشید منو که از روی ناچاری بدبخت بیچاره ها رو یادم می ره)

- راستی چی چی نی عزیز, دوست قدیمی و جدید من تولدت بد جوری مبارک!!از این راه دور یه بوسه سفارشیو تقدیمت می کنمو بلند می گم تولدت مبارک,خوش به حالت که تو هم با تولد بهار متولد شدی!!

- آفرین پشمک عزیز , امسال مثل اینکه با یه گل بهار شد , کل بارشم افتاد رو کول تو, قدر این بار سنگین رو خوب بدون!!!

نکنه از اون بیدا باشی که با یه باد بلرزی!!!

++++++++++++++یه محفل نارنجی با یه هفت سین نارنجی تر

- یه هفت هشت سالی هست که سال تحویل می رم جمکران,اونجا درگوشی اجازه آوردن یکی از فرشته ها رو از خدا گرفتم , آوردمش خونمون, اونم نامردی نکردو یه بوسه نورانی رو از طرف خدا هدیه کرد به پیشونی فرشته مهربون.مرغ مامان از حسودی کلی اشک ریخت !!بیچاره , پارسال کلی موهاش سفید شد!!!

++++++++

- نفست گرم خدا جون!!این یه وجب خاکو تو آسمون دادی به ما که واسش یه هفت سین درست کنیمو یه خاطر همه قشنگی های رو زمین هدیشون کنیم به یه چن تا رازقی که نماینده شدن از طرف همه گلای نو وب!!

- یه عالمه شمع با همکاری پروانه های مهربون مسئول نور این محفلند که با شمیم آیات قرآن عطرآگین شدن!!

- فرشته مهربون یه عالمه سیب سرخو گذاشته تو یه سینی نقره ایو سوار بر ابرای مخملی ,داره به ما نزدیک می شه!!مگه مرغ مامان ولش می کنه , یه سنبلو گذاشته کنار چنتا مریم سفیدو بزورانداخته تو بغلشو نشسته رو یه اسب بالدارو می اد این وری !!!!قدم هر دوتون رو چشم!!

- گندمای تازه به دوران رسیده هم مثل لوبیا سحرآمیز یه دفه جوونه می زننو با همراهی سیر نازنین چش سفید می شن سبزی سبزه سفره ما!!

- بیچاره سرکه و سنجد از تنهایی اومدن توبغل هم دارن رویای ماهی شدنو تو آیینه می بینن!!(نمی دونن این ماهی های قرمز چه بدبختی تویه ذره جا واسه اومدن به این سفره کشیدن)

- خودشونن!!چلچله ها رو می گم!! از راه دور اومدن!!سکه های طلایی رو با یه عالمه سمنو واسمون آوردن!!

همه چی آمادست: همه با هم " یا مقلب القلوب والابصار"

نکات مهم:

بدینوسیله ورود افراد متفرقه به این محفل نارنجی را اکیدا ممنوع اعلام می کنیم.

همراه داشتن کارت دعوت به این محفل الزامیست , افراد فاقد کارت حتما مهربان می باشندوگرنه پیگرد قانونی دارد در ضمن:

لطفا فاصله قانونی نسبت به همه گلای تو هفت سین رو رعایت کنید تا لذت شما از این محفل بیشتر شود.

عیدتون مبارک!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 22:18  توسط عمونارنجی  | 

منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب حیات است و به شکر اندرش مفرح ذات

سلام

شمارش معکو