تبليغاتX
ادبیات نارنجی - نارنجی نامه

ادبیات نارنجی

یه عالمه دل نامه به سبک نارنجی

منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب حیات است و به شکر اندرش مفرح ذات

سلام

شمارش معکوس واسه عید

کم کم برف کوههای شمرون- داره آب می شه و روزگار می خواد نور تابناک آفتاب  رو مدتی نگه داره و واسه عیدی و  به خاطر خنده ی همه دخترای شادمان, اونو هدیه کنه به پسرای پیشونی بلند نفس بلند . منظورم فقط امیر و میثم نیست که رسما رفتن قاطی مرغا , منظورم همه پسرای مهربونیه که دلای نقره ایشونو گذاشتن تو یه سینی , با یه آیه قران دادنش به نازخاتونای روزگار, که صورتشون از خجالت سرخ شده!!!

الهی خوشبخت بشین!!!

+++++یک حرف از سر خوشی(موردم از خوشی)

جهان می چرخه و بعضی وقتا افق گستردش تو یه دامن مهربون از جنس خدا , پهن می شه و همونجا بسط می شینه تا تمام آرزوهای دختر پسرای نجیبو برآورده کنه!!!

 

و اما عشق...

- نسیمی نازک نارنجی, برگای مظلوم بید مجنونو برآشفته!! تو بعضی شبا تکه های شکسته دل هر از چند گاهی بی دلیل برای اومدن پیش ماه مهربون بی تابی می کنن!!

تو این شبای عزیز, عشق وقتی می خواد یه نفس راحت بکشه , قاصدک صورت نازشو نوازش می کنه!! بعدم که عشق  شیطون یه خمیازه می کشه و  از روی اجبار رخت پادشاهی تنش می کنه و با جسارت می ره سراغ نازنینش!!                و با شما هستم ای مدعیان عشق!!!

 

- ای مدعیان شما عاشق نیستید و مدعی هستید, مگر نمی دانید , عشق نگاه ماهرانه استاد به شاگرد است و تحفه ای دندان گیر از طرف خدا!!!و شما ای  مدعیان , ضحاکانی هستید شیطان صفت , که به تلافی عشق های از دست رفته به شانه ساده لوحان , بوسه ای معنا دار می زنیدو سالها آنان را اسیر خود و بعد, بی حساب از دور نگاهشان می کنیدو می گویید , تقصیر از ما نیست شما عاشق شدید!!!پس بسوزید و بسازید...

++++تولد نارنجیت مبارک مرضیه خانم....

- بیچاره !!یه سال تولد می گیره و چهار سال نه!! وقتی می خواد تو مجله سبز فالشو نیگاه کنه نمی دونه اسفندو ببینه یا فروردین!! آخه 29 اسفند اومده تو دنیا!!ولی خوب مرضیه عزیز تولدت مبارک!!!

 

++انتخابات نارنجی

-     می گفت: برو بابا دلت خوشه!!کی رای می ده , اینا می رن یه عده ....دیگه می انو مفت مفت می چرخنو می خورنو حالشو می برن!!؟یکی می گفت : تکلیفه دیگه : باید داد.یکی دیگه می گفت: اگه رای ندی , شناسنامت خالی می مونه و بعدا یه جا کارت گیره!!اون یکی می گفت : اگه وقت بشه حتما!!

منم گفتم : نمی دونم والله , کی راست می گه!!فقط اگه حال داشتم , رای می دم تا یه نفر شاید تو این تهرون, یه روز بیشتر زنده بمونه!!

 

+++یه اتفاق جالب

- یه شب از خستگی تو پارک اونور فلکه دوم نشسته بودم  و داشتم فکر مردمو حدس می زدم , که یه دفه یه دسته گل بزرگ  پر مریم (2000 تومنی)جلوم سبز شد, خودشم از پشت دسته گل اومد بیرون و گفت: اگه تونستی , بگی الان من به چی فکر می کنم؟؟وقتی دیدمش خیلی شوکه شدم؟!؟اون کجا و اینجا کجا!!ولی خوب...

 

+++یه حرف

-     ا...صبر کن عزیزم پشت خطی دارم!!چطوری الهه!!خوبی عزیزم....(نسرین اونقد پشت خط می مونه که خسته می شه و قطع می کنه)ای وای عزیزم بذار شب بهت زنگ بزنم, باشه؟؟؟

-          چی می گی دختر, از اولش قرار نبود من بگیرمت, ما هیچ قولو قراری نذاشتیم که!!؟باید بهم می گفتی!!آخه من نامزد دارم!!!

-          چه تفریح قشنگی داشت....حالا نامزدش بدجوری قالش گذاشته و رفته !!!    مگه نشنیدید : می گن از هر دستی بدی از همون دست پس می گیرید .

 

+++یه اتفاق جدید

- تو باغ سپهسالار , یه زنه غش کرده بود, هیچ کس جلو نرفته بود , بیچاره رو کمک کنه!! دم کاسبای محل گرم!!!آخه دخترا و زنا  اومده بودن سالن مد یا شایدم...

................................................................................................

وسلام

یاعلی

التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 0:4  توسط عمونارنجی  |