منت خدا را عزوجل که طاعتش موجب حیات است و به شکر اندرش مفرح ذات
سلام اول به همه بر و بچه های وب
یه سلام ویجه هم دارم به شاپرک مهربون که به من لطف دارن و یه تسلیت از ته دل به حسرت عزیز که دوستاشو تو شیراز از دست داده!!!(نفهمیدیم منفجر شدن یا ....)و بعد سلام به پشمک و نرگس و محمود دیگه و مهر بانو ودلفین دوس داشتنی... همه دوستای نارنجی خودم!!
++++++++++++++++++++++++++++++++
حرفهای من قصد توهین به هیچ کس نیسن فقط یه چنتا اراجیفه از نوع نارنجیه!!!
آسمانها , ستاره ها , قاصدکها به داد من برسید؛ نامه هام دارن حراج می شن و به بهای هیچ به هیچ داده می شوند,امشب , یه قطره ی اشکم , سرد و سرگردون تو ذهن ناهمگونم؛ نمی دونم دامن چه کسی رو باید بگیرم؛تو؛ تو ؛ شایدم شما ای دوست عزیزمن!!!می دونم نسیه تو این شهر خیلی ممنوعه!!!
امروز به فرمان تمام سلولهای ناشکفته بدنم باید نامه ای سر شکسته به یه نفر بنویسم!!به کی!!؟؟
- به خدا نامه بنویسم اما نه اون که می دونه من چی می خوام بگم!!!به روزگار نامه بنویسم یا به سرنوشت دل انگیز که فرشته ی منو به کام درد کشیده و مرغ مامانو پر شکسته کرده!! ,شکوه باید کنم ؟؟؟نه !!می سازم و هر از چند گاهی می خندم!!!
به دخترای مهربان سر جوی خرم آباد نامه بنویسم یا به دختران مدعی امروزی بودن که اصالتشونو یادشون رفته و... !!به عشق نامه بنویسم یا به نفرت؛ هردوشون شاید یکی هستن هر دوشاید یه زخمی هستن, خوب نشدنی ؛ اما عشق یه چیز دیگست البته!!!موشهای اندازه گربه ی خیابون یوسف آباد شاید حرفهای منو خوب می فهمن!!
هان پیدا کردم , نمی دانم به مرده ها هم می تونم نامه بنویسم اونایی که مادراشون, تو شیراز داغشونو دیدن!!؟؟بذارید به مادرای دانشجوهای امیرکبیر نامه بنویسم و دلداریشون بدم اینا شاید واجب ترن!!!
اصلا به خر نامه می نویسم !!!ای بابا حال نوشتن ندارم باشه برای یه شب که حداقل بارون بباره!!
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++یه خاطره
دوستم تعریف می کرد می گفت:
بهش گفتم دوست دارم
گفت: خیلیا دوسم دارن یه حرف جدید بزن!!![]()
بهش گفتم همه کار واست می کنم
گفت: خیلیها هستن که همه کار واسم می کنن یه کار جدید کن![]()
بهش گفتم : به من فکر کن
گفت: نمی تونم فقط به تو فکر کنم باید به خیلیها فکر کنم!!
واسش عشق نامه نوشتم که شاید جوابمو بده!!
گفت : تو مسلک ما جواب نامه دادن نیست!!
گفتم :بابا چه جوری بگم دوست دارم
با یه پوزخند گفتم:این جور حرفا حال منو به هم می زنه!!
- بردمش شاه عبدالعظیم, تا منو دوس داشته باشه!!نذر کردم اگه واسه من شد هر ماه هر طور شده یا باهم یا تنهایی حتما بیام اینجا!!ولی خوب اون , فک می کرد عجیب بودن خیلی خوبه , همیشه می خواست عجیب باشه ولی حیف که واقعا آدم عجیبی نبود!!!فقط دوس داشت عجیب باشه!!!
ما هم گفتیم: بی خیال بابا بی خیال!!!دوست داشتن به ما نیومده!!
(به دوستم گفتم نکنه یه طرفه قضاوت می کنی!!)
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++
یه قصه
شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند.فرشته پري به شاعر داد و شاعر ، شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : ديگر تمام شد.ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود.زيرا شاعري که بوي آسمان را بشنود، زمين برايش کوچک است و فرشته اي که مزه عشق را بچشد، آسمان برايش تنگ است!!
++++++++++++++++++++++++++++++++یه بیچاره
بیچاره!!از دست شوهر معتادش فرار کرده بود, پناه آورده بود به حاج آقای محله!!
خانم طلاقشو از شوهرش می گیره و صیغه حاجی می شه تا امرار معاش کنه...
بعد یه سال, حالا خانم مونده تو خیابون با یه بچه توشکمش!!
حاجی بش می گه من که خون نکردم تو رو از خیابون جم کردم , گناهم که نکردم !!مدت صیغه ی ما تمومه!!!تقصیر خودت بود!!من که نخواستم!!می خواستی مواظب باشی!!من خرج توله های خودم رو هم به زور در می ارم!!
برو سگ ولگرد به یکی دیگه بچسب!!!
